تبليغاتX
" کبوتر با کبوتر ، باز تنهاســــت " - من . . . .

" کبوتر با کبوتر ، باز تنهاســــت "

نوشته های یک روح بر دیوار زندان جسم . . . .

دیگر نمی توانم غبار غم را از چهره ی ماتم زده ی زندگیم پاک کنم او به

من خو کرده و من به اوعادت .

من زاده ی غم هستم و غم زاده ی من ، من محو غم و غم غرق در من است ،

 من غم هستم و غم من .

هر کس که اتاقم را می بیند گمان می برد که دیر زمانی کسی در اینجا زندگی

 می کرده ، کسی یا بی کسی ؟؟!!

من و همزادم غم درون قفسی به نام دنیا به دنیا آمدیم و در دم محکوم به

زندگی با هم شدیم ، ماحصل این زندگی چیزی نبود بجز تنهایی .

آه ه ه ه ه ه تنــــــــــــــــــــــــــــــــهایـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی . . . . .

ای تنهایی به ناچار دوستت دارم چون ، چون تو . . . .

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 9:47 بعد از ظهر توسط مــــــــــــــــرداب شماره 13 |


html>