تبليغاتX
" کبوتر با کبوتر ، باز تنهاســــت "

" کبوتر با کبوتر ، باز تنهاســــت "

نوشته های یک روح بر دیوار زندان جسم . . . .

تنها شدم تنهاي تنها حتي تنها تر از خدا ،هر چند جلوي چشمانم نبودي ولي ترانه ي بودن را درون گوشم زمزمه كردي ، نمي خواي بگي كه دورغ بود ؟؟!!

در بستر مرگ و فنا شدن از فاني بودم ، آتش درونم رو به خاموشي بود ، عصر يخبندان وجودم رو به آغاز ، تو بر وجودم آتش زدي ، شعله ور شدم همچنان مي سوزم . .. .

گفتم براي هميشه در كنارم بمان اي دليل زندگي ، گفتي نه هزاران نفر را بايد شعله ور ساخت . .. .

يه روز بهت گفتم همه ميگن نرو ولي من نمي گم ، فقط اينو ازت ميخوام اگه يه روز خواستي بري بي خبر نرو ولي تو بي خبر رفتي چون نقطه ضعفم و پيدا كرده بودي . . ...

مثل شمع سوختم ، آب نشدم شدم خاكستر . . .. .

من يك دروغ بودم تو يك رويا. . ...

اعتراف : خواستم نتوانستم ، چون ترسو بودم  . .. . .

+ نوشته شده در شنبه دهم مرداد 1388ساعت 2:10 بعد از ظهر توسط مــــــــــــــــرداب شماره 13 |


html>