قطرات باران عشق بر کویر قلبم بارید و من زنده شدم ، اینک من شمارش نفس هایم
را نیز در دست دارم و با امید به رسیدن به قله ی خوشبختی به راه افتاده ام . . . .
کمر همت را آنچنان بسته ام که کمر نا امیدی شکست . . . .
در این مسیر حتی بر دره های نا امیدی پلی از جنس امید خواهم زد . . . .
من می روم و می دانم به آنچه می خواهم می رسم . . . .
بابا نا سلامتی من اشرف مخلوقاتم اگه من به چیزایی که می خوام نرسم ، کی برسه ؟؟!!
دوباره نمی خواهم نا امیدی منو ببینه ، با غم خداحافظی کردم . . . .
سلام زندگی . . . .
راه حل زندگی فقط قناعته ، همین و بس . . . .
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 10:29 بعد از ظهر توسط مــــــــــــــــرداب شماره 13 |