درود به گرمی دستان عشق ولعنت به سردی این روزگار که آن گرما را بلعید و ازمن عاشق چیزی باقی نگذاشت . باز اومدم ، آره گفته بودم تا اطلاع ثانوی تعطیله نگفته بودم که واسه همیشه تعطیله . می دونم که اصلا دلتون نمی خواد مطالب تکراری و ضد حال منو بخونین ولی چاره چیه ؟؟؟ زندگی سوختن و ساختن است . . . البته می دونم که شماها خراب رفیقین و بلاخره سه ، چهار خط اولشو دیگه می خونین . این چند روزی که پیدام نبود به شدت گرفتار بودم ، آره منم درگیر روزمرگی شدم ، این روزگار واسه هیچکی تفاوت قائل نمی شه !!! چند روزی که با خودم و مغازه ام درگیر بودم و بعدشم که تنها امیدم به ملکوت رفت ( روحشان شاد ). . . ای روزگار بی وفا قلبم گرفت از بی وفایی های تو دگر باره این دل شکست این بیت شعر و خودم سرودم ، آره می دونم با اشعاری که می سرایم روی هر چی شاعر هست رو سفید کردم ولی چه کنیم که دل و پروایی برای ویرایش و تفکر روی شعر وجود نداره . . . یه دفتر شعر ، البته شعر که نمی شه اسمشو گذاشت بهتره بگم یه دفتر تک بیتی درب و داغون از خودم دارم که می خوام بذارم تو وب اگه دوست داشتین بخونین اگرم نه شما رو بخیر و ما رو به سلامت . . . 1) بر روی تکه ای از کاغد تقویم عشق ، هر روز من اشعار نشات گرفته از ذهن پریشانم را با خون دل هک می کنم . می نویسم من ز سختی های عشق و گله ای از دل سنگ بی وفا معشوق که من را مرد رویایی خواند می کنم ، آری هر چند پاره پاره و جسته گریخته ولی باز با خون دل هک می کنم . برگه های تقویم یکی پس از دیگری سپری می شوند و برگ درختان نیز از ناله های من به تنگ آمدند و رنگی چون رخسار من یافته و مانند قطرات اشکی که بخاطر عشق ریختم از وجود درخت پیر جدا شده و به زوال می رسند . آری این است عاقبت عشق در این زمانه پوچ ، به انتها رسیدم و نگرانم که نه برگی مانده و نه خون دلی و، و نه عاشقی . . . 2) " ستاره ی بخت من از روز ازل گم بود خطهای کف دست من از ناله و غم پر بود " . 3 ) سهراب از تو بعید است به چه خاطر می گویی گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد !؟ لاله قرمز ، گل شبدر بود ولیکن در غم عشق پیراهن خویشتن ز خون دل سرخ نمود . 4) " ما راهی می خانه رندان بلا خیزیم در کاسه صبر خود هفتاد بلا ریزیم " . 5) " زورم به زمانه نمی رسد خود را می زنم ای زمانه با من بساز که از تو افتاده ترم " 6) " بر سر خاک من از گلبن و گلشن خبری نیست شیدا تر ازاین عاشق شیدا که کسی نیست آهسته بیا بر سر خاکم تو گذر کن آری ، به گمانت که در این خانه تاریک کسی نیست هر شب تو بیا بر سر خاکم نظری کن کز آتش عشق تو دگر هیچ ، کسم نیست خاکستر جانم ، تو بیا بر سر خود کن چون عاشقی همچون من دلداده برت نیست " 7) " اندرونم خانه ام اینک چه تنها مانده ام در میان سیلی از غم عاشق و تک مانده ام " 8) و هزاران بیت دیگر از بی وفایی که دیگر مجالی برای نوشتن آن نیست . . . " ما disconnect شده ی روزگاریم "
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 11:10 قبل از ظهر توسط مــــــــــــــــرداب شماره 13 |