تبليغاتX
" کبوتر با کبوتر ، باز تنهاســــت "

" کبوتر با کبوتر ، باز تنهاســــت "

نوشته های یک روح بر دیوار زندان جسم . . . .

" به کلبه غم نه ، خرابه ماتم ، نمی تونم بگم خوش اومدی فقط می تونم بگم اومدی

 

درود به گرمی دستان عشق ولعنت به سردی این روزگار که آن گرما را بلعید و ازمن عاشق چیزی باقی نگذاشت .

 

باز اومدم ، آره گفته بودم تا اطلاع ثانوی تعطیله نگفته بودم که واسه همیشه تعطیله .

 

می دونم که اصلا دلتون نمی خواد مطالب تکراری و ضد حال منو بخونین ولی چاره چیه ؟؟؟ زندگی سوختن و ساختن است . . .

 

البته می دونم که شماها خراب رفیقین و بلاخره سه ، چهار خط اولشو دیگه می خونین .

 

این چند روزی که پیدام نبود به شدت گرفتار بودم ، آره منم درگیر روزمرگی شدم ، این روزگار واسه هیچکی تفاوت قائل نمی شه !!!

 

چند روزی که با خودم و مغازه ام درگیر بودم و بعدشم که تنها امیدم به ملکوت رفت ( روحشان شاد ). . .

 

ای روزگار بی وفا قلبم گرفت                        از بی وفایی های تو دگر باره این دل شکست

 

این بیت شعر و خودم سرودم ، آره می دونم با اشعاری که می سرایم  روی هر چی شاعر هست رو سفید کردم ولی چه کنیم که دل و پروایی برای ویرایش و تفکر روی شعر وجود نداره . . .

 

یه دفتر شعر ، البته شعر که نمی شه اسمشو گذاشت بهتره بگم یه دفتر تک بیتی درب و داغون از خودم دارم که می خوام بذارم تو وب اگه دوست داشتین بخونین اگرم نه شما رو بخیر و ما رو به سلامت . . .

 

1) بر روی تکه ای از کاغد تقویم عشق ، هر روز من اشعار نشات گرفته از ذهن پریشانم را با خون دل هک می کنم .

 

می نویسم من ز سختی های عشق و گله ای از دل سنگ بی وفا معشوق که من را مرد رویایی خواند می کنم ، آری هر چند پاره پاره و جسته گریخته ولی باز با خون دل هک می کنم .

 

برگه های تقویم یکی پس از دیگری سپری می شوند و برگ درختان نیز از ناله های من به تنگ آمدند و رنگی چون رخسار من یافته و مانند قطرات اشکی که بخاطر عشق ریختم از وجود درخت پیر جدا شده و به زوال می رسند .

 

آری این است عاقبت عشق در این زمانه پوچ ، به انتها رسیدم و نگرانم که نه برگی مانده و نه خون دلی و، و نه عاشقی . . .

 

2) " ستاره ی بخت من از روز ازل گم بود              خطهای کف دست من از ناله و غم پر بود " .

 

3 ) سهراب از تو بعید است به چه خاطر می گویی گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد !؟

 

لاله قرمز ، گل شبدر بود ولیکن در غم عشق پیراهن خویشتن ز خون دل سرخ نمود .

 

4)  " ما راهی می خانه رندان بلا خیزیم                   در کاسه صبر خود هفتاد بلا ریزیم " .

 

5)  " زورم به زمانه نمی رسد خود را می زنم    ای زمانه با من بساز که از تو افتاده ترم "

 

6) " بر سر خاک من از گلبن و گلشن خبری نیست      شیدا تر ازاین عاشق شیدا که کسی نیست

 

آهسته بیا بر سر خاکم تو گذر کن           آری ، به گمانت که در این خانه تاریک کسی نیست

 

هر شب تو بیا بر سر خاکم نظری کن                 کز آتش عشق تو دگر هیچ ، کسم نیست

 

خاکستر جانم ، تو بیا بر سر خود کن                 چون عاشقی همچون من دلداده برت نیست "

 

7) " اندرونم خانه ام اینک چه تنها مانده ام      در میان سیلی از غم عاشق و تک مانده ام "

 

8)  و هزاران بیت دیگر از بی وفایی که دیگر مجالی برای نوشتن آن نیست . . .

 

" ما disconnect شده ی روزگاریم "

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 11:10 قبل از ظهر توسط مــــــــــــــــرداب شماره 13 |


html>