از تو خاکستر قلبم نمی تونی گرمی رفته رو شعله ور کنی باز دیگه پوسیدم و مردم تو خیالت قصه رفتن قلبم مرگ احساس ای کاش بودی و
دگر کسی نیست که برای جا گرفتن در قلب کوچکت خودش را کوچکتر کند .
آری من رفتم ، عاشق مرد ، عشق دروغ است .
ای کاش نمی گفتی عاشقی و می گذاشتی که در رویای با تو بودن بمانم .
ای کاش می توانست راه سخت عشق را پیمود و قربانی نداشت .
ای کاش ، ای کاشهایم را به
گور نمی بردم .مو که افسرده حالوم چون ننالوم
شکسته پر و بالوم جون ننالوم
همه گویند فلانی ناله کم کن
تو آیی در خیالوم چون ننالوم
تا حالا خيلي فرق مي كرد مي دوني چرا ؟؟؟؟
آخه تا بحال تو
عاشق نبودي و مشكلم فقط دو تا بود ، مي دونم كه نمي فهمي منظورم چيه ؟؟منظورم اينه كه يكي از مشكلاتم اين بود كه
تو رو عاشق كنم و مشكل ديگم با رقبام بود .اولي رو كه نتونستم حلش كنم ولي فكر مي كنم كه سر راه دومي خوب در اومدم ، هر جوري كه شده بود روشونو كم مي كردم و يا بهتر بگم مشكل حل شدني بود .
ولي حالا خيلي فرق مي كنه خيلي 
آخه اين دفعه تو عاشق شدي و ديگه راه حلي براي مشكلم نمونده آره خوب مي فهمي چي ميگم آخه اين دفعه خودتم عاشق شدي .
آره ، اين دفعه اعلام مي كنم كه كم آوردم ، تو بردي .
"
قلب خالي رو شايد بشه تسخير كرد ولي قلبي كه صاحب خونه داشته باشه نه "حالا مي فهمم كه اون مشكل دومي رو هم نتونستم حل كنم .
همه عاشقا به معشوقشون مي گن
" نذار كه اين تمنا بشه نفرت " ولي نه اين چنين نيست من از تو متنفر نشدم و نمي شم اصلا فكرشو هم نمي تونم بكنم ، حالا هر چي مي خواد بگن اين عاشقا پشت سر من ، اصلا بگن كه عاشق نبود ."
اميدوارم كه خوشبخت بشي "دوباره کنار دریام نازنین دوباره تنهای تنهام نازنین
تو نموندی عاقبت کنار من ولی من هنوز یه تنهام نازنین
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 10:40 بعد از ظهر توسط مــــــــــــــــرداب شماره 13 |
"
بلاخره پس از سالها جان كندن
مردم چون زندگي من مردن تدريجي بود هر چه جان كندم عمر حسابش كردند .وصيت مي كنم در قالب يك نصيحت شما را به
عشق ، كه انسان بي عشق انسان نيست .سعي كن
عاشق زندگي كني و عاشق بميري ، همچو من دلداده و شيدا بميري همچو من .تو اين سالهاي قبل از مرگ خيلي
بي وفايي و نا رفيقي ديدم و كشيدم ولي به دوستِ نداشته ام نارو نزدم .بر روي سنگ قبرم بتراش
عاشق مرد تاريخ وفاتش روزي بود كه معشوقش او را از ياد برد.امروز قبل از
مرگم چند بيت شعر سرودم البته اين بار قافيه و رديف هم داره كه اين شعرو تقديم ميكنم به بي وفا معشوق .
بر سر خاك من از گلبن و گلشن خبري نيست
شيدا تر از اين عاشق شيدا ، كه كسي نيست
آهسته بيا بر سر خاكم تو گذر كن
آري ، به گمانت كه در اين خانه تاريك كسي نيست
هر شب تو بيا بر سر خاكم نظري كن
كز آتش عشق تو دگر ، هيچ كسم نيست
خاكستر جانم تو بيا بر سر خود كن
چون عاشقي همچون من دلداده برت نيست
"
البته خواهش مي كنم كه كسي بد برداشت نكنه "
+ نوشته شده در شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 3:39 بعد از ظهر توسط مــــــــــــــــرداب شماره 13 |
زیر آبی رفتی نازنین از تو نداشتم انتظار . . .
هیچ فکر نمی کردم یه روز بهترین رفیقم همدم زندگیم از بچگی تا بحال از پشت بهم خنجر بزنه . آخه چرا ؟ به چه قیمتی ؟ نمی خوای بگی به قیمت نون و نمکی که با هم خوردیم ؟!؟!؟ ای کاش کوفت خورده بودیم ولی با هم نخورده بودیم . ای نارفیق ، نمی دونم باهات چه کار کنم ؟ آخه اینقدر بهت عادت کردم که حتی نمی تونم ازت دل بکنم . ولی نه اینجا دیگه آخر خطه راهم از راهت جدا میشه دیگه نمی خوام ببینمت . آره با تو هستم راستی اسم برازنده ای رو واسه خودت انتخاب کردی " عاشق ترسو " برو برو تو که واسم به اندازه یه جو ارزش قائل نیستی برو و و و و و و یه روز انتقام تموم نارو هایی که بهم زدی و ازت می گیرم. اگه نمی دونستی بدون کینه متی مشکی کینه شتریه. " درسته که مردم ولی روحم همش همین جاست واسه کاووس شبهات میام هر جا که دلت خواست"
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 5:33 بعد از ظهر توسط مــــــــــــــــرداب شماره 13 |


+ نوشته شده در چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 11:57 قبل از ظهر توسط مــــــــــــــــرداب شماره 13 |
و اينك مرگ . . .
زين به پس به تو مي انديشم اي مرگ ، گر تو را ببينم سخت در آغوشت خواهم كشيد ، دگر چيزي براي از دست دادن ندارم جز جان از دست رفته ام .
مرگ حق است و حق گرفتني ، حقم را خواهم گرفت من خواهم مرد و آسوده خاطرخواهم شد از عشق .
فاصله بين مرگ و زندگي عشق است اگر پيروز شدي هستي وگرنه مرگ بر تو چيره خواهد شد.
" من به مرگم راضيم اما نمي آيد اجل
بخت بد بين از اجل هم ناز مي بايد كشيد "

+ نوشته شده در سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 0:10 قبل از ظهر توسط مــــــــــــــــرداب شماره 13 |