شد خزان گلشن آشنایی باز هم آتش به جان زد جدایی عمر من ای گل طی شد بهر تو وز تو ندیدم جز بد عهدی و بی وفایی باتو وفا کردم تا به تنم جان بود عشق و وفا داری با تو چه دارد سود آفت خرمن مهر و وفایی نو گل گلشن جور و جفایی از دل سنگت آه دلم از غم خونین است روش بختم این است از جامه غم مستم دشمن می پرستم تا هستم تو مست از میل چمن چون گل خندان از مستی بر گریه من باد گران در گلشن نوشی می من زفراغت ناله کنم تا کی تو می چون ناله کشیدن ها من چون گل جامه دریدن ها ز غریبان خاری دیدن ها دل از غم خون کردی چه بگویم چون کردی دردم افزون کردی برو ای از مهر و وفا آری برو ای آری ز وفاداری که شکستی چون گل بس عهد مرا دریق درد از عمرم که در وفایت شد طی ستم به یاران تا چند جفا به عاشق تا کی نمی کنی ای گل یک دم یادم که همچو اشک از چشمت افتادم تا کی بی تو بود از غم خون دل من آه از دل تو گرچه ز مهنت خارم کردی با غم حسرت یارم کردی مهرتو دارم باز بکن ای گل با من هر چه توانی ناز کز عشقت می سوزم باز













+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 7:11 قبل از ظهر توسط مــــــــــــــــرداب شماره 13 |
من همون جزیره بودم خاکی وصمیمی و گرم واسه عشق بازی موجا قامتم یه بستر نرم یه عزیز در دونه بودم پیش چشم خیس موجا یه نگین سبز خالص روی انگشتر دریا تا که یه روز تو رسیدی توی قلبم پا گذاشتی غصه های عاشقی رو تو وجودم جا گذاشتی زیر رگبار نگاهت دلم انگار زیر و رو شد برای داشتن عشقت همه جونم آرزو شد تا نفس کشیدی انگار نفسم برید تو سینه ابر و باد و دریا گفتن حس عاشقی همینه اومدی تو سرنوشتم بی بهونه پا گذاشتی اما تا قایقی اومد از من و دلم گذشتی رفتی با قایق عشقت سوی روشنی فردا من و دل اما نشستیم چشم براهت لب دریا دیگه رو خاک وجودم نه گلی هست ، نه درختی لحظه های بی تو بودن میگذره اما به سختی دل تنها و غریبم داره این گوشه می میره ولی حتی وقت مردن باز سراغتو می گیره می رسه روزی که دیگه قعر دریا می شه خونم اما تو دریای عشقت باز یه گوشه ای می مونم
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 5:7 بعد از ظهر توسط مــــــــــــــــرداب شماره 13 |
تو یه تاک قد کشیده پا گرفتی روی سینم واسه پا گرفتن تو عمریه که من زمینم راز قد کشیدنت رو عمریه دارم می بینم داری میرسی به خورشید ولی من بازم زمینم می زنن چوب زیر ساقت واسه لحظه های رستن ریختن آب زیر پاهات هی منو شستن و شستن توی سرما و تو گرما واسه تو نجاتم عمری تو هجوم باد وحشی سپر بلاتم عمری آدما هجوم آوردن برگای سبزتو بردن توی پاییز و زمستون ساقتو به من سپردن سنگینیت رو سینه ی من سایتم نصیب مردم میوه هاتم آخر سر که میشن قسمت هر خم نه دیگه پا می شم این بار خالی از هر شک و تردید می رم اون بالاها مغرور تا بشینم جای خورشید تن به سایه ها نمی دم بس هر چی سختی دیدم انقدر زجر کشیدم تا به آرزوم رسیدم بذار آدما بدونن می شه بیهوده نپوسید می شه خورشید شد و تابید می شه آسمونو بوسید
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 4:59 بعد از ظهر توسط مــــــــــــــــرداب شماره 13 |
من میگم منو شکستن چشم فانوسمو بستن تو میگی خدا بزرگه ماه میده به شب من من میگم آخه دلم بود اون که افتاده به خاکه تو می گی سرت سلامت آینه ها زلال و پاکه اینه که فاصله هارو نمی شه با گریه پر کرد یکی مون بهار سرخوش یکی مون پاییز پر درد من میگم فاصله مرگه بین دستای تو تا من تو می گی زندگی اینه حاصل عشق تو با من من میگم حالا بسوزم یا که با غصه بسازم تو می گی فرقی نداره من که چیزی نمی بازم من می گم اینجا رو باختی عمری که رفته نمی یاد تو می گی قصه همین بود تو یه برگی توی این باد بلا خره اینو بگم که تو هیچ وقت کم نمیاری
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 4:30 بعد از ظهر توسط مــــــــــــــــرداب شماره 13 |
My frinds,it may be ,have forgotten long “ “ Recall ;
+ نوشته شده در جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 6:58 بعد از ظهر توسط مــــــــــــــــرداب شماره 13 |
سرا پا اگر زرد و پژمرده ایم ولی دل به پاییزنسپرده ایم چو گلدان خالی لب پنجره پر از خاطرات ترک خورده ایم

+ نوشته شده در جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 6:52 بعد از ظهر توسط مــــــــــــــــرداب شماره 13 |