به تو گفتم قبل رفتنت اگه نباشی یک روز می میرم از پا می افتم به تو گفتم خودمو می کشم و پر میزنم تو آسمونها به تو گفتم زنده ام با نفس خیال چشمات چشماتم تنهام گذاشتن حالا من موندم و اشک و بغض و آه و عکس پاره تو و من بگو گفتم یا نگفتم مگه بهت نگفته بودم بی تو روزگار من تیره و تاره دیگه جون نداره دستام آخر قصه رسیده عطر تو مثل نفس بود واسه این نفس بریده
بگو گفتم یا نگفتم
حالا یادگار من بعد سفر کردن تو طناب داره
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم آبان 1385ساعت 11:35 قبل از ظهر توسط مــــــــــــــــرداب شماره 13 |